دو قطبی احمدی نژاد و روحانی

در انتخاب ریاست جمهوری ۹۶ احتمالا دوباره داستان ۸۴ تکرار می شود. جریانی که به عدالت طلبی داعیه دارد هر چند در عمل موفق نبوده و جریانی که به طبقه اشرافی و متوسط نسبت داده می شود. طبق قاعده معمول دولت اول بعلت داشتن رسانه و پول و تسخیر ذهنیت عامه در دوره دوم هم ریس جمهوری را از آن خود می کند و خیلی بسختی می توان یک رییس جمهور را یک دوره ای کرد. اما انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ ایران شاید یک بازی مرز به مرز یا لب به لب باشد. نه به آسانی می توان گفت روحانی می ماند یا بتوان گفت می رود.

تمام سخنانی که برای جایگزینی روحانی با یک نفر دیگر از اصلاح طلبان گفته می شود گزافی بیش نیست و قطعا روحانی نماینده آن جریان روشنفکر، تحول خواه و آزادی طلب است. دوباره اکثریت هنرمندان و روشنفکران و دانشجویان از روحانی حمایت خواهند کرد. اصلاح طلبان اگر نگوییم یک جریان مرده حداقل یک جریان در سایه هست که هویت و استقلال خود را از دست داده است و جریان کارگزاران هرگز اجازه نخواهد داد اصلاح طلبان هویت مستقلی در انتخابات پیش رو داشته باشند یا حتی از خود بروز دهند. آنها (جریان به اصطلاح چپ) اساسا توان کار سیاسی ندارند. به خاطر نداشتن برنامه و جریانات فکری تشکیلاتی تنها می توانند موجی در بخشی از مردم ایجاد کنند. تنها شخص کاریزماتیک جریان اصلاح طلبی اكنون خاتمی است که خودش زیر سایه هاشمی، پدر معنوی کارگزاران هست. اصلاح طلبی در ایران در واقع مرده  و خود را به زیر چتر کارگزاران برده است.

این جریان نهایتا با یک بیانه  خواهد گفت دوباره به روحانی رای دهید. آنها حتی جرات معرفی کاندیدای مستقل نخواهند داشت و به ذهن آنها هم خطور نخواهد کرد و اگر صدایی در اين راستا شنيده شود فقط یک بازی سیاسی است. بعد از بیانیه این حزب زیر سایه  و يا مرده، موج بیانیه حمايت هنرمندان  قطعا از روحانی شکل خواهد گرفت. جریان هنرمندان موثر است اما لزوما قطعا همیشه موفق نیست. آسیب این جریان این است که فکر می کنند اگر آنها از کسی حمایت کنند اگر رای نیاورد پس حتما تخلفی و يا تقلبی شده است. این بعلت عدم آگاهی آنها از وضعیت دلخراش عدالت اجتماعی در کشور است. سیل بنیان کن فقرا و آسیب دیدگان اجتماعی که غالب آن ریشه در دوران بی عدالتی حاکمیت کارگزاران  و شخص آقاي هاشمي رفسنجاني باز می گردد.

برخلاف اصلاح طلبان كه از نظر تشکیلاتی و کار حزبی ناهمگون هستند. اما جناح اصولگرا، جناح همیشه بازنده که توان جذب اعتماد مردم را ندارد در زمینه کار تشکیلاتی  كمي باتجربه تر از اصلاح طلبان هستند. اصولگرایان از این جهت همیشه بازنده نامبرده شدند چون احمدی نژاد نماینده احزاب راستی و اصولگرا نبود و او یک پدیده همیشه جدا از همه جریانات بود. در شهرستان ها و انتخابات مجلس هم با اینکه در برخی موارد در شرایط نابرابر انتخابات برگزار می شود فرد اصلی معرفی شده از سوی اصولگرایان رای نمی آورد بلکه شخصی مستقل یا نزدیک به جناح آنها رای می آورد که بعد از ورود به مجلس سعی می کنند جذبشان کنند و غالبا هم در جذب آنها موفق هستند. چون قدرت جذبه می آورد.

در این دوره اگر احمدی نژاد تایید نشود انتخابات بدون رقیب برای آقای روحانی برگزار می شود و براحتی دوباره پيروز می شود. اگر احمدی نژاد تایید شود اوضاع خیلی تفاوت خواهد کرد. او مرد پیش بینی نشده است و نماینده جریان عدالت خواهی چه عده ای قبول کنند یا نکنند دانسته شده است. در این شرایط معرفی کردن کاندیدا ازسوی اصولگراها هیچ نفعی برای آنها در انصراف احمدي نژاد نخواهد داشت. اگر احمدی نژاد تایید شود انتخابات قطعا دو قطبی روحانی _ احمدی نژاد شکل خواهد گرفت. دوباره جناح روشنفکر، هنرمند، تحصیلکرده همه و همه پشت سر روحانی خواهند رفت و جناح مقابل آنها یعنی پابرهنگان و ملت فقر زده  و آسیب دیده خواهد بود که برای آنها مهم نیست وضع فرهنگی و هنر و سینما در کشور چه خواهد بود. کسانی که نه از برنامه های هنر و سینما خبر دارند و نه قدر و منزلت پاسپورت ایرانی برای آنها مهم هست. آنها یک لقمه نانی میخواهند که نمیرند و جلوی زن و بچه شان شرمنده نباشند و اجاره خانه ای بدهند و از بی پولی و نداشتن هزینه دارو درمان نمیرند! در این طبقه بقا برای حیات است و در طبقه مقابل بقا برای اکران نشدن فلان فیلم.

جناح مقابل این جریان چه اصلاح طلب باشند چه کارگزاران هیچ وقت مفهوم و نیاز عدالت اجتماعی را نمی فهمند و اگر برخی از آنها دغدغه ای هم در اين زمينه داشته باشند نمی توانند به طرفداران جناح مقابل انتقال بدهند. بلکه برداشتی که آن “نیمه فراموش شده از مردم” دریافت می کنند مهم است نه آنچه آنها تلاش می کنند در تریبون بگویند. گروهی چند صد میلیون حقوق می گیرند یکی به آن می گوید ذخیره نظام و فردا آن دیگری به آن می گوید سرمایه نظام در حالی در وام و قرض دادن این القاب به هم دیگر تعارف می کنند که طبقه مقابل برای حداقل لوازم حرمت انسانی براي زنده ماندن تلاش می کنند. طبقه ای که هزاران وعده به آنها داده شده که به هیچ کدام آنها نرسیده است. چطور جریان هنرمندان و نخبگان میخواهد بر جریان عدالت طلبی پیروز شود؟

هر چند مدعیان جریان عدالت طلبی همچین علیه السلام نیستند و در آنها هم فساد و رانت هست ولی حداقل می دانند درد اصلی جامعه در کجاست و چه گونه و با چه زباني باید بگویند. وضعیت زندگی مردم نسبت به سال ۸۴ نه آنکه بهتر شده بلکه بدتر از اقتصاد و معشیت آن موقع است در نتیجه دو قطبی شدن انتخابات بصورت فقرا از یکی سوی و طبقه اشراف و متوسط از سوی دیگر خیلی راحت تر شکل می پذیرد.

احمدی نژاد اگر بیايد چه لیاقت آن را داشته باشد یا نداشته باشد این جریان به نام او نوشته خواهد شد و جریان مقابل جریانی خواهد بود که چند ده میلیون برای فرزندش حق اوغات فراغت در فیش حقوقی می نوشته است یا حداقل این پیام را به ذهن “جماعت با یارانه زنده مانده” رسانده است و بگوید این سهم ما از نقلاب است.

شکست دادن احمدی نژاد بدست روحانی حتی با خیل عظیم حمایت هنرمندان و نخبگان ساده نخواهد بود. هر چه تخریب ضد احمدی نژاد بیشتر شود احتمال پیروزی او بیشتر می شود. چون طبق قاعده و قانون اجتماعی تخریب همان تبلیغ و تایید مخالف است. در انتخاب بعدی دوباره بیش از نصف جریان اصولگرا از روحانی حمایت خواهند کرد. احمدی نژاد در این دوره حتي از دوره های خودش هم حامی کمتر خواهد داشت اما با این حال شکست جماعتی که فکر می کنند ضعیف است آسان نخواهد بود.

برای اکثریت ملتی که از رفاه عمومی و نیاز اولیه حیاتی محروم هست چه ارزشی دارد فلان کنسرت لغو شده یا فلان فیلم اکران نشده یا در فرودگاه فلان کشور چه برخوردی با گذرنامه و پاسپورت او شده است.

 

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *