سر در آوردن دوباره پان تر‍ کها در دولت روحانی

PANTURK2

پانترک ها که غالبا مزدوران دولت ترکیه و الهام علی اف هستند همیشه از فضاهای باز سیاسی بدست آمده نهایت استفاده را می کنند. در دولت خاتمی آنها بسیار آزاد بودند و ده ها کتاب ضد ایرانی چاپ کردند اما اکنون دوباره صدای پای فاشیست از استانداری های مناطق آذری دولت روحانی شنیده می شود

آنها با گستاخی تمام دارند مجسمه های فردوسی را بر می دارند نام های ایرانی را پاک و از اسامی مغولی سلجوقی استفاده می کنند.

با پیدا شدن یک فاشیست پان ترک در سطح معاونت استانداری بسیاری از خرده مدیران فاشیست هم به مرور منصوب می شوند

چون این ها سالهاست که از دوره دولت خاتمی بطور تشکیلاتی و منسجم عمل می کنند و همه هم دیگر را به خوبی می شناسند

حتی به طور لابی و سفارشی عناصر فاشیست ضد ایرانی خود را در استان های مجاور ترک آذری نشین به منصب و مقام می رسانند

حتی گاهی ردپای حامیان این عناصر در مهستان (مجلس) و نهاد های امنیتی و نظامی دیده می شود. برخی مواقع به عنوان ابزار برای مبارزه با جریانات ملی حتی از بخش هایی امنیتی حاکمیت در زمان های مختلف حمایت می شدند.

آقای روحانی بداند که وقتی حرمت و حیثیت ایران در خطر باشد ما با ایشان تعارفی نداریم. هر چند احساسات ملی این دولت حتی از دولت احمدی نژاد بسیار  کمتر است

متاسفانه جریانات ملی در جناح راست حتی بیشتر و قوی تر از دولت های به ظاهر آزاد تر است گاهی احساسات ملی یک امام جمعه مناطق لر نشین از حس میهن پرستی بسیاری از اعضای کابینه روحانی بیشتر است!

دولت آقای روحانی و استانداران آقای روحانی بدانند که ما دایم آنها را رصد می کنیم و در شنیدن ریزترین صدای پای فاشیست های پان ترک ضد ایرانی خبره شده ایم.

ضمن اینکه از حقوق اقوام در حفظ زبان و فرهنگ حمایت می کنیم اما آزادی عمل عناصر فاشیست ضد ایرانی مزدوران الهام علی اف و آتاتورکیستها در دولت آقای روحانی به بهانه آزادی قومیت ها اما به قیمت نابودی و توهین به ایران تحمل نخواهد شد

بقدری عناصر فاشیست ضد ایرانی در دولت های چپ و میانه نفوذ می کنند که همیشه جز زحمت برای جریانات ملی به دنبال ندارند. فرزندان ایرانی که تنها ابزار آنها بلاگ و روشنگری است. در زمانی که ایراندوستی و عشق به ایران جرم باشد فاشیست های نفوذی ترکیه و جاسوسان مزدور ضد ایرانی در لباس مذهب همچون افعی در میان عناصر دولتی سر در بر می آورند

این نمونه تفکر  نفوذی های شهرداری سلماس است

این نمونه تفکر نفوذی های شهرداری سلماس است

آنها بشدت از فردوسی متفر هستند و این یکی از نشانه های پان ترک است

آنها بشدت از کوروش متنفر هستند

آنها بشدت از کوروش متنفر هستند

هادي بهادري معاون هماهنگي امور عمراني استانداري آذربايجان غربي

هادي بهادري معاون هماهنگي امور عمراني استانداري آذربايجان غربي

 توحید ملک زاده

توحید ملک زاده

پان ترکها تصمیم گرفته اند به تقلید از حزب عدالت و توسعه که از طریق انتخاب شوراها وارد قدرت شدند
از ‍راه انتخابات شوراها وارد عرصه مدیرتی کشور شوند. یگ نمونه آنها از طریق شورای شهر به معاونت استانداری رسیده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 پاسخ برای“سر در آوردن دوباره پان تر‍ کها در دولت روحانی

  1. نرگس گفت:

    فعلآ که روحانی فکر کرده اومده با هر کس و ناکسی معامله کنه ، حالا هم داره با جاسوسای الهام علی اف ، معامله میکنه (تحت عنوان آموزش به زبان مادری ) آخه …. چه می فهمه مملکت داری یعنی چی؟ …ایی که با فردوسی ،تاریخ ایران باستان وهویت ایرانی مشکل دارن چطور می تونن از حیثیت ایران دفاع کنن در اصل ایران دست عربها و ترکها (دشمنان تاریخی ایران ) تقسیم شده ، فکر کردید چرا … در سطوح مختلف از ترکها استفاده میکنن ، چون ترکا حس ایرانیت ندارند ……

    • Perse گفت:

      ببخشید که مجبر شدم قسمت های حساس و تند رو پاک کنم
      با شما اصلا موافق نیستم ترکها بسیار ایران دوست هستند جدی میگم
      اواخر پان ترکهای مزدور وطن فروش سعی کردند این حس رو خدشه وادر کنند اما نمی تونند
      می دونی چرا
      صفویه ترک اذری بوده و اولین بار پس اسلام هویت ایرا ن رو اذری ها اجیا کردند و هویت ایرانی مدیون آذری هاست صفویه اتفقا بسیار تکه و شدت داشتند روی هویت ایرانی و پرجم شیر وخورشید رو صفویه زنده کرد
      تازه بزرگان وقرهمان ملی ایران خیلی ها اذری بودند بزرگمرد تاریخ معاصر ایران احمد کسروی!! و ستار خان باقر خان عاشق ایران بودند خیلی آذری های دیگه بودند وهستند که دیوانه وار عاشق و غیرت ایران دارند
      حس و تفکر شما غلطه موجب رنجش و راندن اذری ها میشه و انها گرفتار دام های پانترهای خائن و وطن فروش میشند
      اذری ها اصیل تریم اقوام ایرانی هستند

  2. محمد رضا ابراهیمی گفت:

    بسمه تعالی
    عنوان :
    سه تهدید آینده انقلاب اسلامی مردم ایران :
    ورود روحانیون به کارهای اجرایی ، افزایش تفکرات پان ترکیستی ، گسترش تفکرات فمنیستی و زن پرستانه
    نویسنده :
    محمد رضا ابراهیمی

    به نظر می رسد امروز سه تهدید آینده ایران اسلامی را تهدید می کند ، که به ترتیب بیان می شود : حضور روحانیون در کارهای اجرایی ، افزایش تفکرات قوم پرستانه در میان قومیت ها به ویژه در میان ترکها ، گسترش تفکرات زن پرستانه و فمنیستی .
    اول : حضور روحانیون در کارهای اجرایی : آنچه از سخنان بزرگان روحانی انقلاب ، یعنی امام خمینی و شهید مطهری ، بر می آید این است که آنان با زیرکی تمام به هیچ وجه به دنبال دخالت در امور اجرایی نبودند زیرا بر پیچیدگی ها و ظرایف کارهای اجرایی و البته عوارض و عواقب منفی آن ، کاملا آگاه بودند. در واقع ایشان به دنبال نظارت عالیه روحانیون بر حسن اجرای امور بودند . ولی متاسفانه با فاصله گرفتن از اول انقلاب به دلایل متعددی ، که به نظر ما یکی از آنها زیاده خواهی روحانیون و این امر که همه امور باید صد درصد مورد تایید ایشان باشد ، روحانیت در امور اجرایی وارد شد. حال آنکه امور اجرایی و کشورداری به ویژه در عرصه ای که خود محتاج دانش و تخصصی پیچیده و تجربه و پیشینه ای عمیق می باشد کاری اشتباه و به ضرر کشور است ، چرا که موجب افزایش بحران سوء مدیریت و بی کفایتی تاریخی ما ایرانیان می شود .
    به هر روی تجربه دیگر کشورها و نیز تجربه چهل سال دخالت روحانیون در امور اجرایی در کشور ما کاملا نشانگر آنست که بهتر است روحانیون برجسته و مجتهد در راس امور قرار گیرند ، یعنی مقام رهبری و از آن منظر ، ناظر باشند که مبادا کاری خلاف اصول اساسی اسلام و نصوص قرآنی موارد اجماعی فقهای شیعه صورت بندد و علاوه بر این از دخالت در کارهای اجرایی که نیازمند تخصص و تجربه ژرف می باشد امتناع نمایند ( متاسفانه روحانیون ما این خوی را دارند که اگر کسی راجع به حوزه کاری آنها ، که بیشتر فقه هست ، اظهار نظر کند فوری برافروخته و غضبناک شده و می گویند : کسی که در فقه تخصص ندارد نباید در این حوزه دخالت کند و اظهار نظر کند چرا که فقهای ما بعضا چهل ، پنچاه سال تحصیل کردند تا توانستند در این مورد اظهار رای و نظر کنند . ولی جالب است که خود این روحانیون در همه امور دخالت می کنند و راجع به همه چیز از امور پیچیده اقتصادی گرفته تا مسایل نظامی ، تا سیاست خارجی تا ورزش و حتی تا مسایل هسته ای و… اظهار نظر می کنند ولی به هیچ وجه به این امر نمی اندیشند که این امور نیز به ویژه در دنیای بسیار پیشرفته و پیچیده مدرن امروزی ، احتیاج به تخصص و سالها تحصیل دارد و البته جالب تر اینکه ایشان نظرات خود را هم کاملا صائب و بر حق و درست که موی لای درزش نمی رود می شمارند ) . به هر روی بهتر است که روحانیون در امور اجرایی که در راس آن منصب ریاست جمهوری است دخالت نکنند ( حتی می توان در قانون اساسی طی ماده ای تصریح کرد افرادی که نامزد مناصبی مثل ریاست جمهوری و ریاست مجلس می شوند به هیچ وجه نباید روحانی باشند ) و در واقع بهتر است روحانیون به همان مناصبی که قانون اساسی برای آنها مشخص کرده ، یعنی مقام رهبری ، ریاست قوه قضاییه ، فقهای شورای نگهبان ، ائمه جمعه و… ، که البته کم شمار و کم اهمیت هم نیستند اکتفا کنند و اشتباهی که شاه کرد و به اختیاراتی که در قانون اساسی مشروطه برایش مشخص شده بود اکتفا نکرد و سرانجام آن شد که همه دیدند و شنیدند ، تکرار نکنند و از تاریخ عبرت گیرند پیش از آنکه عبرت تاریخ شوند و این امری است که به صلاح کشور و نظام و مردم و خود روحانیت است ( حقیقتا روحانیت اگر می خواهد خدمتی به اسلام و ایران و انقلاب کند بهتر است که در همان عرصه تئوریک و نظریه پردازی برای تحول و ترقی انقلاب و کشور وارد شود و خدمتی شایسته کند ؛ البته باید اذعان کرد که این کار بسیار سختی است و از هر کسی ساخته نیست ، همچنین روحانیت اگر به اسلام و ایران و انقلاب علاقه دارد می تواند به وظیفه ذاتیش که همانا تربیت اخلاقی و ایمانی جامعه است همت بیشتری بگمارد . متاسفانه اخلاق و ایمان عرصه ایست که روز به روز در حال تحلیل رفتن است و متاسفانه جامعه به ویژه جوانان روز به روز از این دو آموزه دورتر می شوند . همچنین تذکر نکته ای در اینجا ضروری است و آن اینکه ایکاش روحانیون ما در تبلیغات خود به جای آموزش چگونه خوب مردن و یاد از شب اول قبر و عالم برزخ و قیامت و… به آموزش چگونه خوب زندگی کردن می پرداختند چون متاسفانه ما مسلمانان ، و مخصوصا ما شیعیان ، خوب مردن را خوب آموختیم ولی خوب زیستن را نیاموختیم ( جا دارد در اینجا توضیحی درباره انواع زندگی دهیم ؛ زندگی چهار نوع است که به ترتیب فضیلت و ارزشمندی بدین قرارند : زندگی با ثمر و خوب ؛ مثل زندگی پیامبران . زندگی با ثمر و بد : مثل بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان غربی ، زندگی بی ثمر و خوب : مثل بسیاری از عارفان و صوفیان ایرانی ، زندگی بی ثمر و بد : مثل اکثر آدم هایی نظیر ما که نه زندگی مثمر ثمری دارند و نه خوب یعنی اخلاقی و ایمانی زندگی می کنند ) .
    به هر روی ما اخلاقی و ایمانی زیستن را اصلا بلد نیستیم . ( نمونه اعلای این مساله را در کسانی می بینیم که دیروز در جبهه تا پای نثار جان خویش و خوب مردن پیش رفتند ولی امروز در دنیای مادی و حرام چنان غوطه ور و غرقه شده اند که به هیچ وجه باور کردنی نیست و این هم ناشی از عدم آموختن این است که چگونه می توان خوب و اخلاقی و ایمانی زیست ؟ ) به هر روی حتی اگر با وجود این همه وظایف و رسالت های جدی ، باز هم برخی روحانیون علاقه مند به کاری اجرایی و مدیریتی هستند ، به آنها توصیه می کنیم که بهترین مدیریت آن است که به مدیریت آقازاده های گرانمایه خود بپردازند که مبادا خدایی ناکرده برخی از آقازاده های ایشان بر اثر حرص به دنیا و قدرت طلبی و ثروت طلبی و… ، به اعتماد مردم به اسلام و انقلاب و آبروی هزار ساله روحانیت شیعه ضربه و لطمه ای بزنند که با هیچ چیز قابل جبران نباشد . البته این را هم بگوییم که ایکاش مسئولین جمهوری اسلامی ، اعم از روحانی و غیر روحانی ، که اکثرا ادعای دینداری دارند به اندازه بعضی دزد های قدیمی معرفت و شرافت و ایمان به غیب داشتند چرا که در داستانهای عرفانی نقل است در قدیم الایام دزدی کیسه زر فردی را سرقت کرد ، چون کیسه را گشود دید در آن آیه الکرسی نوشته شده است . آن دزد فورا کیسه را در راه فردی که از او سرقت کرده بود انداخت و بازگشت . وقتی رفیقش اعتراض کرد و علت کارش را پرسید . در جواب گفت : من دزد مال مردمم نه دزد ایمان ایشان . اگر کیسه زر او را می دزدیم آن فرد که با یک ایمان و امید به غیب آن آیه الکرسی را در کیسه قرار داده بود در ایمانش تزلزلی ایجاد می شد و من نمی خواستم هم دزد مال باشم و هم دزد ایمان . واقعا ایکاش بعضی از مسئولین به ظاهر متدین نظام اسلامی ما هم به اندازه آن دزد شرف و انسانیت و صداقت داشتند ) .
    دوم : تفکرات قوم پرستانه قومیت ها به ویژه پان ترکها : دومین تهدیدی که آینده ایران و در واقع ماهیت و اصالت و شخصیت منحصر به فرد ایران ، به عنوان یکی از قدیمی ترین تمدن های بشری ، را تهدید می کند ، زیاده خواهی قومیت ها و به ویژه پان ترکها می باشد . ابتدا بگوییم علت اینکه ما بر زیاده خواهی پان ترکها تاکید داریم این است که در میان قومیت ها ، ترکها بیشترین جمعیت را دارند و بزرگترین قوم محسوب می شوند و لذا بیشتر از دیگر قومیت ها زیاده خواهی های ، برخی از آنان یعنی پان ترکها ، بازتاب و تاثیر منفی بر ایران خواهد داشت .
    نکته دیگری که در ابتدا باید بگوییم این است که ایران کشوری کثیر القوم می باشد و این وضعیت را ما از همان تمدن ایران هخامنشی ، که نخستین تمدن بزرگ و محوری تاریخ و سر آغاز تاریخ ایران است ، به وضوح شاهدیم . بنابراین طبیعی است که آنها حق داشته باشند با زبان قومی خود با خانواده و خویشاوندان و همسایگان و هر کس دیگری که به زبان آنها تکلم می کند به زبان قومی خود تکلم کنند . اما باید به این نکته بسیار اساسی توجه داشت که زبان فارسی یگانه زبان رسمی و ملی همه ایرانیان می باشد و تنها پل ارتباطی اقوام متعدد و مختلف ایران زمین با یکدیگر می باشد . براستی اگر بنا باشد هر قومی زبان خود را در مدارس آموزش ببیند و با آن زبان بزرگ شود ، دیگر چه چیزی می تواند عامل پیوند او با اقوام دیگر باشد ؟ و اصلا چه وجه مشترکی موجب می شود تا ما همه ایشان را ایرانی بدانیم و بنامیم ؟ اگر قرار باشد هر قومی در مدارسش به زبان قومیش آموزش ببیند آیا این چیزی جز تضعیف وجه شباهت و عامل همبستگی همه ایرانیان و تقویت عامل جدایی و وجه تفاوت ایشان خواهد بود ؟ در این صورت چه وجه شباهتی یک بلوچ را به یک ترک و یا یک عرب را به یک کرد پیوند می دهد و موجب می شود تا همه آنها ایرانی شمرده شوند ؟ آیا این مقدمه ای نخواهد بود بر تجزیه و تکه تکه شدن کشور عزیزمان ؟
    به هر روی به نظر می رسد زبان فارسی تنها رابط و وسیله اتصال اقوام ایرانی با یکدیگر و در واقع زبان میانجی است و چنین مقامی را هیچ چیز دیگر ، باز تاکید می کنیم هیچ چیز دیگر ، ندارد . حتی دین و مذهب نیز در ایران ما دارای تنوع و تعدد است و حداقل چهار دین در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است که هر کدام از ادیان و به ویژه دین رسمی یعنی اسلام حداقل دارای دو مذهب شیعه اثنی عشری و تسنن است . بنابراین ما حتی از دین و مذهب هم نمی توانیم توقع مرکز ثقل و نقطه اتصال اقوام ایرانی بودن را داشته باشیم و این مقام در درجه اول مختص به زبان فارسی و در درجه بعدی به دین مبین اسلام و مذهب تشیع اختصاص دارد .
    در همین رابطه مطلب مهم دیگری که وجود دارد این است که ما ایرانیان از معدود ملت هایی هستیم که دچار گسست تاریخی چشمگیری نشدیم و تقریبا دارای پیوستگی تاریخی با اجداد و نیاکان خود ، به ویژه اجداد هخامنشی خود هستیم ، و تنها چیزی که ما را به آن اجداد پر افتخار متصل می کند چیزی جز زبان گرانمایه پارسی ، که جزو چهار زبان کلاسیک جهان است ، نیست . ( جالب است بدانیم در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، چهار زبان یعنی یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایه تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد ؛ در نشست برلین زبان شناسان پذیرفتند که ادبیات فارسی در قرون وسطی در صدر و پیشگاه ادبيات ديگر ملت‌‌ها بوده و ايران در آن سده‌ها بيش از هر ملت ديگري سراينده، نويسنده و انديشمند ( حکیم یا فيلسوف) داشته‌ است . همچنین در نشست‌هاي سال‌هاي 1922 و 1936، جايگاه زبان فارسي ، به عنوان یک زبان كلاسيك هند و اروپايي بار ديگر تاييد شد ) .
    به هر روی ما ایرانیان در طی بیش از دو هزار و پانصد سال حداقل دو بار دین خود را عوض کردیم ولی به تصریح همه زبان شناسان زبان ما ، با همه تغییراتی که کرده ، در ادامه و دنباله زبان اجداد باستانیمان محسوب می شود و این بزرگترین افتخار ماست که مانند ملتهایی حتی ملتهایی به کهنی مصر زبان خود را از دست ندادیم و عرب زبان نشدیم و یا مانند مردم آناتولی ، زبان خود را از دست ندادیم و ترک زبان نشدیم . اگر چه این افتخار تمام نیست زیرا برای مثال نواحی بین النهرین که زمانی فارس زبان بودند و پایتخت تاریخی ایران یعنی تیسفون در آنجا قرار داشت متاسفانه در عربیت استحاله شدند و عرب زبان شدند و یا نواحی مثل مرو و سمرقند و بخارا و فرغانه و خوارزم و بسیاری از جاهای دیگر که زمانی یا فارس زبان و یا ایرانی زبان بودند در فرهنگ مهاجم و متجاوز ترک استحاله شدند و ترک زبان شدند . اما خوشبختانه کانون اصلی زبان فارسی ، یعنی ایران فعلی ، به همت بزرگانی چون فردوسی و سعدی و … و نیز عواملی دیگر از استحاله در فرهنگ های مهاجم عرب و ترک ، حداقل تا به حال ، در امان ماندند .
    اما متاسفانه در سالهای اخیر برخی از اقوام ، به ویژه پان ترکها ، با زیاده خواهی های خود موجبات تهدید این یگانه عامل پیوند ایرانیان با یکدیگر و تنها عامل پیوند با پیشینیانشان شدند . پان ترکها با انجام کارهایی چون نامه نوشتن به رییس جمهور ( متاسفانه جناب رییس جمهور در زمان تبلیغات ریاست جمهوری برای دستیابی به یک مسند دنیایی کم ارزش ، وعده هایی خلاف مصلحت ایران به اقوام داد و حالا باید چوبش را فرهنگ و هویت ایرانی ما بخورد . ایکاش در قانون اساسی این ماده قرار گیرد که : ” کلیه نامزدهای مقامات انتخابی کشور ، اعم از ریاست جمهوری ، ریاست قوه قضاییه ( در صورت انتخابی شدن آن ) ، نمایندگی مجلس شورای اسلامی ، نمایندگی مجلس خبرگان در تبلیغات انتخاباتی خود وعده و شعاری ندهند که بر خلاف اصول اساسی اسلام ، قانون اساسی ، منافع ملی و تمامیت سرزمینی و اصالت ایرانی باشد و اگر نامزدی چنین وعده ای یا شعاری مطرح کرد ، پس از سه بار تذکر اگر از عمل خود بازنگشت با تشکیل جلسه فوق العاده ای توسط شورای نگهبان صلاحیت او مورد بررسی مجدد قرار می گیرد و در صورت لزوم از نامزدی آن سمت کنار گذاشته می شود ) .
    به هر روی پان ترکها از ریاست جمهوری تقاضای رسمی شدن زبان ترکی در ایران و نیز تدریس به زبان ترکی و نیز تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی ؛ درخواست های نامشروع و گستاخانه دیگر کرده اند و باید با اندوه بگوییم که می خواهند از این راه به شکستن کمر زبان فارسی و به تبع آن اصالت و ماهیت ایران کهن بپردازند . ( بعضی از این خائن های بی ریشه فکر می کنند اگر تقاضای به رسمیت شناختن زبان ترکی کنند بهتر است تا تقاضای تجزیه طلبی کنند . در حالیکه تمام اصالت و شخصیت ایران ، به زبان فارسی است و اگر این زبان آسیب ببیند دیگر ایرانی وجود نخواهد داشت و ما با شرمندگی در برابر تمام کسانی که برای ایرانیت ایران جان باختند و به ویژه فردوسی ، ایران را به توران تبدیل کردیم و خودمان یوغ بندگی ترکان و تورانیان را بر گردن نهادیم و ای وای از آن روز ) .
    در اینجا باید مطلبی را به همگان تذکر دهیم که ترکهای ایران را باید به دو دسته تقسیم کرد : یکی ترک زبان ترک تبار و دوم ترک زبانان ایرانی تبار .
    الف ) ترک زبانان ترک تبار : ترک زبانان ترک تبار که ترکهای اصیل و واقعی هستند ، اقوامی نیمه وحشی از نژاد زرد می باشند که گرچه در گذشته بیشتر در غرب چین و مغولستان قرار داشتند ولی اینکه بر اثر مهاجرت ها و تهاجم ها در آسیای غربی و تا بخش‌هایی از اروپای شرقی نیز ساکن‌ شده اند. اینها به زبان‌هایی از خانواده زبان‌های ترکی‌تبار سخن می‌گویند.
    خاستگاه اصلی مردمان ترک‌تبار واقعی ، غرب چین و مغولستان بوده و این مردمان زرد پوست مغول سان به تدریج و با مهاجرت و تهاجم و تجاوز به زنان غیر ترک و قهر و غلبه در غرب آسیا، خاورمیانه، آناتولی و اروپای شرقی سکونت یافتند. و بخش‌های بزرگی از مردم هندواروپایی نواحی جدید نیز ترک‌زبان کردند. بررسی دی‌ان‌ای در ترکیه نشان می‌دهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد میباشند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و از لحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغول‌سان) بهره بسیار کمی برده اند. کمتر از ۱۰% مردم ترکیه دارای این نژاد می‌باشند. در مورد ترک زبانان آذربایجانی نیز این قضیه صادق است که از لحاظ ژن به سان مردم ایرانی و قفقازی هستند . این را از تفاوت در ظاهر و فیزیک ترکان ایران و آناتولی که آریایی تبارند با ترکان زرد پوست آسیای مرکزی مثل قرقیزستان و قزاقستان و ازبکستان و … می بینیم . .
    بسیاری از اقوام ترک شده و ترک‌زبان، زبان ترکی را بر اثر تجاوز مردان ترک شبه وحشی و یا ارتباط و آمیزش با ترک‌زبانان اخذ کرده‌اند، ( شبیه اتفاقی که در جاهایی مثل مصر و تونس و… شد که مردم آن نواحی با آن که عرب نژاد نبودند بر اثر قهر و غلبه اعراب زبان اصلی و مادری خود را از دست دادند و عرب زبان شدند و بدین وسیله در هویت عربی استحاله شدند . جالب این است که حتی بعضی ازاین عرب شده ها در تفکرات پان عربی و تعصب عربی از اعراب واقعی و اصیل که ساکنان حجازند گوی سبقت را ربودند ! شبیه بعضی از ایرانیان و آریایی تباران خودمان که در فرهنگ و زبان ترکی چنان استحاله و الینه و آسیمیله شده اند و خود را ترک واقعی و اصیل می شمارند و چنان در حمایت از فرهنگ گرگ پرست ترکی سینه دری می کنند که آدم نمی داند به حال این بی هویت ها بگرید یا بخندد !
    از میان اقوامی که امروزه ترک نام گرفته‌اند بسیاری از اقوام ایشان ، در تاریخ قدیم هیچ‌گاه خود و قوم خود را ترک نمی‌نامیدند. در مورد بخشی از این اقوام ساکن آسیای میانه تنها پس از وارد شدن نظریه پان‌ترکیسم توسط آرمینیوس وامبری یهودی و فرستاده پنهانی وزارت خارجه بریتانیا به عثمانی این نام رفته‌رفته برای این اقوام نیز رواج یافت . به هر روی این ترک تباران ترک زبان زرد پوست هستند و به هیچ وجه جزو ساکنان اصلی ایران محسوب نمی شوند .
    ب ) ترک زبانان ایرانی تبار : این ترکها که ترکهای اصیل و واقعی و زرد پوست نمی باشند بلکه در آذربایجان ایران زبانشان ، پیش از ورود ترکان ، پهلوی آذری بوده است ولی در بعد از اسلام و با برداشته شدن سد حکومت مرکزی قوی ای مثل ساسانیان که دایم با اقوام ترک زرد پوست در نبرد بودند ، پای اقوام زرد پوست به ایران بازشد اینها با گفتن شهادتین وارد جهان اسلام آنروز که ایران هم بخشی از آن شده بود می شدند . روند ورود ترکان در ایران در دوره سلجوقی تشدید شد و با تشکیل حکومت سلاجقه روم حضورشان در آذربایجان شدت گرفت و بعدها با حمله مغولان ، که هم نژادان و برادران ترکان محسوب می شوند ، ادامه پیدا کرد و در زمان ایلخانان که پایگاهشان در آذربایجان و پایتختشان مراغه بود تشدید شد و در دوره صفوی به اوج رسید . این ترک تباران زرد پوست در نواحی آذربایجان که جایگاه صفویان بود به طور جدی تری ساکن شدند و با قهر و غلبه و تجاوز ، زبان خودشان را بر ایرانیان آریایی تحمیل کردند . همانطور که گفتیم بررسی دی‌ان‌ای در ترکیه نشان می‌دهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد میباشند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و از لحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغول‌سان) بهره بسیار کمی برده اند. کمتر از ۱۰% مردم ترکیه دارای این نژاد زرد پوست می‌باشند. در مورد ترک زبانان آذربایجانی نیز این قضیه صادق است که از لحاظ ژن به سان مردم ایرانی و قفقازی هستند ، که بر اثر تهاجم و تجاوز ترک زبان شده اند . این را از تفاوت در ظاهر و فیزیک ترکان ایران و آناتولی که آریایی تبارند با ترکان زرد پوست آسیای مرکزی مثل قرقیزستان و قزاقستان و ازبکستان و … می بینیم .
    به هر روی ما به پان ترکهایی که ترک زبان ترک تبار هستند و به ایران آمده اند و خواهان رسمی شدن زبان ترکی در ایران و نیز تدریس به زبان ترکی و نیز تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و دارای دیگر درخواست های نامشروع هستند ( عده ای گمان می کنند که بهتر است در برابر پان ترکها کوتاه آمد و در برابر خواسته های آنها تسلیم شد اما حقیقتا اشتباه می کنند ! واقعا اشتباه می کنند ! یقینا اشتباه می کنند ! دریغا که نمی دانیم به این افراد ساده لوح به چه زبانی بگوییم که اشتباه می کنید ؟! ) به هر روی ما به این پان ترکهایی که از فرط بی ریشگی و بی هویتی و بی اصالتی به جعل تاریخ و جغرافیا و شخصیت برای خود می پردازند چنانکه ولادیمیر مینورسکی خاورشناس روس در مورد ایشان گفته : «هر جا که پرسش حل‌نشده‌ای در زمینه فرهنگ قوم‌های شرق باستان پدید آید ترکان بی‌درنگ دست خود را همان‌جا دراز می‌کنند » .
    همچنین مینورسکی ضمن انتقاد از روش مورّخان پان‌ترکیست، بیان می‌دارد که «مسائل علمی حل‌نشده‌ای در زمینه فرهنگ اقوام شرق باستان» بستری برای جعل تاریخی و توجیه مقاصد ایدئولوژیک پان‌ترکیسم فراهم ساخته‌ است .
    همچنین جالب است بدانیم این پان ترکها که نسب خود را به گرگ آسنا می رسانند در جنایت و آدم کشی و بی ناموسی و تجاوزگری و خباثت و رذالت دست کمی از گرگ نیز ندارند و این پان ترکیستها تنها پنج نسل کشی در قرن بیستم انجام دادند نسل کشی ارامنه با یک و نیم میلیون کشته ؛ نسل کشی یونانیان با 500 هزار کشته ؛ نسل کشی آشوریان با 300 هزار کشته ، نسل کشی کردها و نسل کشی علویان .( البته اینها تنها جنایت آنها در قرن بیستم است و خدا می داند در گذشته اینها چه جنایتهایی مرتکب شده اند ؛ برای مثال یکی از اولین کشتارهای های ترکان ، کشتار ایرانیان از قرن پنجم تا قرن هفتم و هشتم است . متاسفانه این نسل کشی ها مغفول مانده است . نسل کشی و وحشی گری اقوام ترک تا حدی بوده است که اصطلاح ترکتازی در زبان فارسی برای بیان وحشیگری است . برای مثال انوری شاعر عصر سلجوقی قصیده ای دارد در بیان وحشی گری ها و تجاوزگری های قوم ترک غز که با این دو بیت شروع می شود : به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر نامه اهل خراسان به بر خاقان بر نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جان نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر )
    به هر روی این پان ترکهای ترک تبار زرد پوست و گرگ نسب از نواحی دیگر به ایران کوچ کرده اند و ما به آنها می گوییم : ایران کشور شما نیست و شما با رعایت احترام و ادب حداکثر مهمان ما هستید و مهمان باید حرمت صاحب خانه را نگهدارد و درخواست ناحق نکند و اگر باز هم نمی توانید ایران آریایی را تحمل کنید بهتر است به نزد اجداد زرد پوست نیمه وحشیتان در غرب چین و مغولستان بازگردید و ایران را برای ایرانیان آریایی بگذارید . ( البته بهتر است دستاویزهای پان ترکها از دست آنها گرفته شود ؛ مثلا اصل 15 قانون اساسی که بر خلاف اصالت ایرانی است حذف شود و یا تیم تراکتورسازی که نماد پان ترکها شده از لیگ فوتبال کنار گذاشته شود ) . اما خطاب ما به برادران هم میهن ترک زبان اما ایرانی و آریایی تبار خود که بر اثر قهر و غلبه ترک تبارهای زرد پوست گرگ نسب ، ترک زبان شده اند می گوییم که زبان اصلی شما پهلوی آذری است که از خانواده زبانهای ایرانی است و شما اگر می خواهید به اصل خویش بازگردید و در فرهنگ ترک تباران زرد پوست استحاله نشوید و همانند اجدادتان به زبان ایرانی تکلم کنید بهتر است دست از زبانی که به زور بر شما تحمیل شده بردارید و به زبان شیرین فارسی که نزدیکترین زبان به زبان آذری است برگردید و به این زبان سخن بگویید .
    سوم :گسترش تفکرات زن پرستانه و فمنیستی : سومین تهدیدی که آینده ایران اسلامی و انقلاب را تهدید می کند . مساله زیاده خواهی زنان است . ابتدا بگوییم که در اسلام به کرامت و شرافت زنان تصریح شده است . پیامبر اسلام فرمودند : ” ما أَكرَمَ النِّساءَ إلاّ كَريمٌ و َلا أَهانَهُنَّ إلاّ لَئيمٌ : زنان را گرامى نمى دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى كند مگر شخص پَست و بى مقدار ” . پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز و به ویژه بعد از جنگ تحمیلی ، شاهد رشد و ارتقای جایگاه زنان در جامعه بودیم . افزایش میزان دانشجویان زن تا جاییکه حضور دختران و زنان در دانشگاهها ، که پیش از انقلاب به دلیل فساد گسترده موجود در دانشگاهها و عدم اطمینان به محیط آن تقریبا توسط زنها و خانوادهایشان که اکثرا مذهبی بودند تحریم شده بود ، به دلیل امنیت نسبی حاکم بر آن در پس از انقلاب به حدی رشد کرد که شمار دختران دانشجو بر پسران و مردان پیشی گرفت و این یکی از شاخصه های بسیار مهم است زیرا که کسب تحصیلات عالیه توسط زنان زیر ساخت و پایه و زمینه تحول و ترقی جایگاه زنان در باقی زمینه هاست . حضور پر شمار زنان در ادارات و نهادهای دولتی و خصوصی در سالهای اخیر ، که ن تبعی از همان حضور گسترده آنها در دانشگاههاست ، به ویژه در تهران و دیگر شهرهای بزرگ کاملا محسوس و ملموس شده است و البته تغییر قوانین جاری کشور به نفع زنان ، مثلا ارث بردن زن از مرد هم از عرصه و هم از اعيان که پیشتر فقط از اعیان بود و نیز اعطای حق حضانت فرزندان ، چه دختر و چه پسر ، تا هفت سالگی به مادر و… از این موارد است .
    به هر روی این نکات مثبتی بود که در زندگی زنان جامعه ما پس از انقلاب رخ داد و البته به نظر می رسد که نکات مثبت دیگری به نفع زنان و نه لزوما به نفع کل جامعه در حال شکل گیری است ، مثلا طرحی برای برابر سازی دیه زن و مرد در مجلس مطرح است و یا طرح سهمیه بندی جنسیتی نمایندگان که به نفع زنان تمام می شود و از آن با عنوان تبعیض مثبت یاد می شود در دولت و مجلس مطرح است و یا طرح بی نیازی دختران بالای بیست و هشت سال ، البته در صورت داشتن شرایطی خاص ، از کسب اجازه از پدر برای ازدواج نیز مطرح است .
    به هر صورت کسب این امتیازات شاید به ظاهر نکات مثبتی باشد که زنان پس از انقلاب به دست آوردند ( البته زنها در سراسر جهان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم امتیازات بی شماری به دست آوردند که حتی تا حدودی موجب برتری زنان بر مردان شد به طوری که یکی از نویسندگان فمنیست از زنان با عنوان جنس اول یاد می کند بنابراین جا دارد به قول یکی از نویسندگان ، جهان مدرن را جهان استیلای زن و زر و ابزار نامید ) .
    در ادامه می کوشیم نکات و ابعاد منفی و مضر امتیازگیری زنان از جامعه را به حال جامعه مورد بررسی قرار دهیم .
    حضور بیشتر دختران و زنان در دانشگاه که منتهی به این می شود که در جامعه زنان و دختران با سطح تحصیلات بالاتری به نسبت مردان را شاهد باشیم ظاهرا فی النفسه مطلوب است اما وقتی به این موضوع بیاندیشیم که این دختران طبیعتا نیاز به ازدواج و تشکیل خانواده دارند و باید ازدواج کنند ، مساله کمی پیچیده تر می شود . چرا که به دلیل حضور بیشتر دختران در دانشگاه ، شمار زیادی از آنها باید با مردانی ازدواج کنند که سطح تحصیلات پایین تر و به تبع آن نگرش متفاوت تری به مسایل زندگی مشترک دارند و طبیعی است که چنین ازدواج هایی اگر صورت بگیرد البته اگر صورت بگیرد ، نمی تواند رضایت کامل را برای دخترانی که معمولا روحیه ایده آل طلبی و کمال طلبی دارند و دوست دارند با مردانی ازدواج کنند که سطح بالاتری از خودشان داشته باشند به دنبال داشته باشد . و البته این ازدواج ها برای مردان نیز که طبیعتا دوست دارند رییس خانواده و محور آن باشند نمی تواند صد درصد مطلوب باشد ( طبق تحقیقی که اخیرا در یکی از دانشگاهها شده بود مردانی که با زنانی بالاتر از خود ازدواج می کنند تمایل بیشتری به خیانت به همسر دارند چرا که می خواهند با اینکار ضعف و کمبود خود در برابر همسرانشان را جبران کنند و نشان دهند که مثلا هنوز هم قویتر و مرد ترند ) .
    البته مساله به اینجا ختم نمی شود زیرا وقتی دختری تحصیلات بالاتری داشته باشد به تبع آن شغل بالاتر و در پی آن درآمد و حقوق بیشتر و به دنبال آن منزلت اجتماعی بالاتری در جامعه و خانواده کسب می کنند و اگر هم با مردان پایین تر از خود ازدواج کنند به دلیل آنچه آن را تفاوت در نگرش به زندگی مشترک و مسایلی مانند تربیت فرزندان و… می توان دانست چنین خانواده هایی خانواده هایی سست و لرزان می باشند که با کوچکترین تلنگری از هم فرو می پاشند . افزایش سرسام آور طلاق در سالهای اخیر شاهدی بر این مدعاست طلاق به حدی افزایش یافته که طبق آمار 30 درصد ازدواج ها به طلاق منتهی می شود و البته قطعا در آینده بیشتر نیز خواهد شد.
    البته برای افزایش طلاق علل و عوامل متعددی باید متصور شد که قطعا یکی از آنها هم شان و هم سطح نبودن و به دنبال آن تفاهم نداشتن زن و مرد است ( البته عواملی چون : تنوع طلبی و شهوت پرستی و زیاده خواهی جنسی و بی مسئولیتی و … در میان دختران و پسران از عوامل مهم رشد طلاق است . ) .
    به هر روی حتی اگر ازدواج نا متناسبی هم صورت بگیرد و به طلاق هم منتهی نشود . در خانواده ای که زن قویتر و مقتدرتر و برتر از مرد باشد باید منتظر چه اتفاقاتی بود ؟ ابتدا باید بگوییم که اساسا ازدواج و عمل زناشویی و تشکیل خانواده مستلزم پذیرفتن برتری نسبی مرد بر زن است و بر همین اساس است که فمنیست ها تاکید دارند برای اینکه تن به سلطه مردان ندهیم اساسا باید قید ازدواج با با مردان را بزنیم و به همجنس بازی و اکتفا به زنان روی آوریم .
    به هر روی در خانواده هایی که زن بر مرد برتری دارد عواقبی در پی دارد که مهمترین آنها ، چنانکه فروید می گوید ، این است که در خانواده ای که زن قویتر و برتر و بالاتر از مرد باشد میل به همجنس بازی در میان پسران خانواده به شدت افزایش می یابد و البته شاهد این مدعای فروید را در غرب مدرن و افزایش روزافزون همجنس بازی در میان ایشان می بینیم .
    البته همانطور که گفتیم در خانواده های زن محور میل مرد به خیانت و نیز به وجود آمدن احساس بی مسئولیتی و بی تفاوتی و بی تعهدی در قبال خانواده در مرد بیشتر می شود . ( طبق تحقیقی که در یکی از دانشگاههای غربی صورت گرفته است .؛ برای مقابله با به وجود آمدن روحیه خیانت ، بی مسئولیتی و بی تعهدی در مردان ، لازم است زنان حتی اگر کار می کنند حداکثر درآمدشان 60 درصد درآمد شوهر باشد تا با اینکار به اقتدار مرد و احساس وفاداری و احساس مسئولیت وی در قبال زن و زندگی آسیب کمتری برسد ) .
    ما در بالا یکی از عوامل کاهش میل پسران به ازدواج را به وجود آمدن روحیه تنوع طلبی جنسی در آنها دانستیم . باید اذعان کرد یکی از عوامل کاهش میل دختران به ازدواج نیز همین افزایش میل به تنوع طلبی جنسی و عدم اکتفا به یک مرد باید دانست . متاسفانه وقتی مردی همکار زن خود را بیشتر از زن واقعی خود می بیند و با او بیشتر حشر و نشر و گفتگو و آمیزش دارد آیا می توان به او امیدوار بود که به دنبال تنوع طلبی و زن های تازه به تازه نرود ؟ و البته این مساله در مورد زنان نیز کاملا صادق است . ( در جامعه مدرن زن و مرد آنقدر همدیگر را می بینند و آنقدر در هم دیگر می لولند و آنقدر راحت و بی پروا با یکدیگر آمیزش و سکس می کنند که نتیجه آن می شود که در طی مدت زمان کوتاهی برای یکدیگر ملال آور و تکراری می شوند و لذا به دنبال شریک جدید و تازه و نو برای سکس می گردند . به همین دلیل است که در دنیای مدرن از آن عشق های آتشین و افسانه ای نظیر رومئو و ژولیت یا لیلی و مجنون و … ، که ناشی از حرمان ها و هجران ها بود ، خبری نیست در واقع به قول یکی از نویسندگان ، در دوران مدرن عاشق و معشوق دیگر وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد ساکس و مسکوس است و زنان و مردان به دنبال اتصال روح ها نیستند بلکه صرفا به دنبال اتصال مجاری ادرار به یکدیگرند و همین دنبال سکس و اتصال اسافل اعضا بودن است که ما انسانهای مدرن را بر خلاف گذشتگان خود ، آنقدر تنها و بی کس و کار کرده است ). به هر روی افزایش شمار خیانت های زنان به شوهرانشان در سالهای اخیر به شدت چشمگیر بوده است برای مثال طبق یک تحقیق 33 درصد زنان متاهل کرجی به شوهر خود خیانت کرده بودند . همچنین افزایش پدیده نوظهور شوهر کشی در میان زنان در سالهای اخیر چشمگیر بوده است ( اگر چه آمار دقیقی هنوز وجود ندارد ولی خوانده ها ، آنچه در روزنامه ها و یا سایت ها منعکس می شود که تازه آنهم بخشی از واقعیت است ، و شنیده ها حاکی از افزایش سرسام آور پدیده شوهر کشی در کشور ظاهرا اسلامی و دیندار ماست ) .
    شوهر کشی ها اکثرا پس از آشنایی زن با یک نره بی حمیت ، در فضای حقیقی یا در فضای مجازی ، که عطش سکس دارد و چشمش هم به دنبال ناموس مردم است شروع می شود و با دل باختن زن بدان مرد چاپلوس که راه فریب دادن زنها را بلد است ادامه می یابد . زن هم که معمولا شخصیتی واکنشی دارند و بیشتر از راه گوش عاشق می شوند در ادامه رابطه ، ناگهان به این نکته مهم پی می برند که شوهرش حرفش را نمی فهمد و درکش نمی کند و پاسخگوی خواسته هایش نیست و یا این مطلب مهمتر را متوجه می شود که از اولش هم شوهرش را نمی خواسته و او مرد ایده آل و مطلوبش نبوده ، بدین ترتیب کار به جاهای باریک می کشد و در ادامه هم به منظور از سر راه برداشتن عامل مزاحم آهنگ قتل شوهر زن را می کنند و سرانجام هم به دست آن نره فاسق و با همکاری زن، قتل مردی که چه بسا زن از او فرزند هم داشته باشد ، صورت می گیرد. .
    البته فساد و فحشا تنها مختص زنان شوهر دار نیست بلکه دختران مجرد نیز از ایشان عقب نمانده اند. برای مثال طبق یکی از تحقیقات در تعدادی از دبیرستانهای دخترانه شهر تهران ، مشخص شده 80 درصد آن دختران دارای روابط نامشروع جنسی بوده اند و کاملا قابل پیش بینی است دخترانی که پیش از ازدواج به راحتی خود را لو داده و در اختیار دیگران قرار داده اند پس از ازدواج نیز نمی توانند به شوهران خود ، وفادار بمانند و دنبال مورد جدید و غیر تکراری نروند و البته این در مورد مردان و پسران آلوده نیز صادق است . ( واقعا جای تاسف دارد که این افراد تر دامن چگونه می خواهند فردا مادر شوند و یا پدر شوند و کودکی که در چنین دامن های آلوده ای رشد خواهد کرد چگونه خواهد بود و آینده کشور اسلامی ما را چگونه رقم خواهد زد ؟! )
    در اینجا بیان مطلبی ضروری است و آن اینکه در گذشته افراد دیندار جامعه ما در اکثریت بودند ، انقلاب اسلامی بهترین شاهد آنست ، ولی امروزه این آمار در حال کاهش است . در واقع دارد توازنی میان افراد مومن و بی ایمان در جامعه شکل می گیرد . این توازن و نصف نصف بودن دینداران و بی دینان آهسته آهسته و در آینده نه چندان دور موجب ایجاد شکاف عمیق فرهنگی در جامعه می شود گرچه این شکاف قبلا هم بوده ولی به دلیل حائز اکثریت نسبی بودن دینداران ، این شکاف ، موجب تنش بسیار جدی در جامعه نشد ، بخشی از علل ایجاد حوادث سال 88 را می توان به وجود تنش و چالش میان دینداران و بی دینان تعبیر کرد البته نه همه علل آن را ، در هر حال با کم شدن شمار دینداران و افزایش شمار بی دینان و به حد تساوی رسیدن این دو طبقه فکری ، در آینده شاهد چالشهای جدی و تنش های اساسی در جامعه خواهیم بود . (جالب است در غرب طبقات اجتماعی بیشتر بر پایه میزان ثروت و منابع اقتصادی شکل می گیرند و در ایران بیشتر بر حول باورهای دینی و اعتقادات مذهبی ) . به هر روی تا دیر نشده باید فکری برای این چالش ها و تنش های بالقوه که میان دو طبقه دیندار و بی دین شکل خواهد گرفت ، کرد و نگذاشت کار به بحران اجتماعی بکشد .
    سراغ بحث اصلی خود می آییم و آن اینکه با این گسترش عجیب فساد و فحشا در جامعه چه باید کرد ؟ با این انقلاب جنسی که در راه است چه باید کرد ؟ ( عده ای حتی جنبش سبز سال 88 را و نیز شورش های جوانان در سال 96 را پوششی می دانستند که در زیر آن تمایل جوانان به داشتن آزادی در روابط جنسی و میل به رهایی از دست قید و بندهای فرهنگ سنتی در مورد امور جنسی ، وجود داشت و البته این مطلب تا حدود زیادی هم درست است ) به نظر می رسد برای چاره کردن این آزادی خواهی جنسی ما دو راه پیش رو داریم : یکی استفاده از ظرفیت های سنت برای ارضای میل جنسی جوانان است . یعنی اینکه بهتر است ” مراکزی ویژه ازدواج موقت ” در کشور تاسیس شود که در آن مراکز پسران و دختران مجرد و یا مردان و زنان بیوه بتوانند با یکدیگر ازدواج کرده و نیاز خود را رفع کنند ( اگر چه دختر باکره برای ازدواج نیاز به اذن پدر دارد ولی خوشبختانه هستند بعضی از مراجع تقلید هستند که برای ازدواج دختران باکره اذن پدر را لازم نمی شمارند ، البته نگاه داشتن عده را لازم می دانند ، به هر روی این فتوا می تواند برای دختران مجرد که نیاز و یا آز به ازدواج دارند گره گشا باشد ) . اما راه دوم این است که در برابر خواسته هایی که پاسخ و چاره ای در دین برای آنها وجود ندارد و جزو ضروریات دینی شمرده می شود ، ایستادگی کرد و بر ضروریات دینی پای فشرد .
    یکی از این خواسته های نامشروع و بر خلاف ضروریات دین مساله حجاب است. حجاب از ضروریات دین و از نصوص قرآنی مورد اجماع علمای اسلام است و چاره ای نداریم جز اینکه در برابر در خواست نامشروع زنان هرزه و فاسدی که مرض خود نمایشگری دارند و خواهان برداشتن حجاب هستند . بایستیم . ( البته این زنها به این نکته توجه ندارند که اگر حجاب زنان آزاد شود در نتیجه باید تجاوز مردان به زنان نیز آزاد شود و یا مجازاتش از وضع فعلی که اعدام است بسیار کمتر شود . چون معنا ندارد که زنان آزاد باشند که هر چه خواستند بکنند و هر جور خواستند بگردند ولی مردان ملزم باشند که حتی نگاه چپ به زنها نکنند و آزادی عمل نداشته باشند . اگر چه می دانیم این زنهای بی حیثیت از تجاوز به خودشان زیاد ناراحت نمی شوند ) .
    در واقع زنان بدکاره ای که خواهان آزادی حجاب هستند ( البته آنان خود را بدکاره و آلوده دامن نمی دانند و بلکه بسیار هم نجیب و پاکدامن می شمارند . البته این طبیعی است چرا که هیچ گناهکار و تبهکاری ، عملش را گناه و تباهی و خودش را هم گناهکار و تبهکار نمی شمرد . همه ما گناهکاران پیش از انجام گناه و منکر ، ابتدا برای آن یک توضیح و توجیه دست و پا می کنیم و وقتی دلمان راضی و نفسمان را مجاب کردیم که کارمان بد و ناپسند نیست دست به آن میازیم ؛ مثلا پزشک زیر میزی بگیر و دزدی می گفت : من دزدی نمی کنم بلکه فقط حقم را از جامعه می گیرم . یا قاتلی می گفت : من او را نکشتم بلکه مردنش را جلو انداختم . زن فاحشه ای هم می گفت : من نه مال کسی را می خورم نه دستم را به خون کسی آلوده می کنم بلکه فقط لذت می برم و لذت می دهم و… از این توجیهات زیاد است و همه ما دامان شرفمان به این توجیهات آلوده است و ان شاء الله خدا از سر تقصیراتمان بگذرد ).
    به هر روی زنهای هوسبازی که به دنبال بی حجابی اند ، می خواهند تا با آزاد شدن حجاب در کوچه و خیابان به هرزه گردی پرداخته و غلیان شهوت ِ نره پرستی خود را با نره هایی فاسد تر از خودشان ، ارضا کنند و بدین ترتیب جامعه را به مرکز فحشا تبدیل کنند و اساس خانه و خانواده را سست و متزلزل کنند . ( نمی دانم این سکس چیست که همه ما برای آن له له می زنیم واقعا اگر به عنوان یک ناظر بی طرف به این عمل بنگریم و آن را با عمل مخالف آن بسنجیم ؛ حکمی جز ناروا بودن آن خواهیم کرد ؟! به هر روی برای ارزیابی ، بررسی و شناخت عمیق و دقیق ماهیت سکس ، ایجاد رشته ای دانشگاهی با عنوان ” فلسفه سکس ” یا فلسفه امور جنسی و نیز تشکیل مرکزی علمی در بهزیستی یا هر سازمان و نهاد مرتبط دیگر برای بررسی همه جانبه مساله سکس و علل ضعف انسان در برابر آن ، که آنچه به نظر می رسد ما انسانها هیچ نقطه ضعفی بزرگتر از لغزش در برابر سکس نداریم ، کاملا ضروری به نظر می رسد ).
    به هر روی باز تاکید می کنیم که حجاب از اصول اساسی اسلامی و از نصوص قرآنی مورد اجماع همه فقهای اسلام است و جایی برای کوتاه آمدن در آن وجود ندارد .
    در پایان باز تاکید می کنیم که در برابر زیاده خواهی زنان آلوده دامن ، که به بهانه حجاب آزاد در طلب بی بند و باری و تنوع طلبی جنسی هستند ، باید ایستاد ( البته همانطور که گفتیم تاسیس ” مراکزی ویژه ازدواج موقت ” ، برای زنان و مردانی که یا همسر ندارند و یا به بیش از یک همسر نیاز دارند ، کاملا ضروری است ) .
    البته باید تمهیداتی برای پاک سازی و ایمانی سازی فضای جامعه اندیشید ؛ .برای مثل : ترویج ازدواج آسان و بهنگام در جامعه از طریق رسانه ها و به ویژه رسانه ملی البته برای زمانی طولانی ، قرار دادن سهمیه در استخدام دولتی برای افراد متاهل ( چه مرد و چه زن ) به منظور تشویق جوانان به ازدواج و همچنین در نظر گرفتن سهمیه در کنکور ارشد و دکتری برای شرکت کنندگان متاهل به منظور ترغیب ایشان به ازدواج ، بومی گزینی در دانشگاهها و موسسات آموزشی ، جدا سازی دختران و پسران در دانشگاهها و نیز ایجاد و گسترش دانشگاههای تک جنسیتی چه پسرانه و چه دخترانه ( چون بسیاری از مفاسد از دانشگاهها شروع می شود ) ، جداسازی زنان و مردان شاغل در محیط کار برای کاهش روابط نامشروع جنسی ، افزایش مرخصی زایمان زنان شاغل به دو سال ، کاهش ساعات کار برای زنانی که فرزند کوچک دارند ، افزایش دورکاری برای زنان شاغل ، اعطای حقوق ماهیانه مستقیم به زنان خانه دار از طریق کسر حق عایله مندی مردان و یا پرداخت یارانه مستقیم آنهم تنها به زنان خانه دار ، ایجاد و گسترش مشاغل خانگی ویژه زنان ، متوقف ساختن طرح های خائنانه ای مانند طرح توانمند سازی زنان ( چرا که توانمند ساختن زنان بدون توانمند ساختن مردان و پسران تحقیر مردان و خیانتی آشکار به همگان است ، خیانتی که یکی از عوارض آن افزایش خشونت علیه زنان ، توسط مردانی است که در برابر آنها احساس حقارت می کنند ) و کارهایی نظیر اینها می تواند به بهسازی فضای جامعه کمک کند .
    البته این را هم بیفزاییم که با توجه به افزایش سرسام آور فساد و فحشا در جامعه که حقیقتا آینده ایران اسلامی و انقلاب را تهدید می کند و کشور را در سرازیری انحطاط و زوال قرار می دهد بهتر است یک وزارتخانه کوچک و چالاک و چابک ، نه پر از حشم و خدم بی فایده ، با عنوان ” وزارت سلامت رفتاری و مقابله با آسیب اجتماعی ” تاسیس گردد تا با ایجاد مرکزی برای اجتماع جامعه شناسان و روان شناسان و آسیب شناسان و آینده پژوهان و علمای دین و … بر آسیب های رو به گسترش اجتماعی متمرکز شود و به چاره اندیشی و راه حل جویی برای این مسایل بپردازد و البته باز هم تاکید می کنیم تاسیس ” مراکزی ویژه ازدواج موقت ” در جامعه ضرورت حیاتی دارد ( زیرا در جامعه ما سطح رفاه در حال ترقی است و در هر جامعه ای که نیز سطح رفاه بالا رود میل و رغبت و اشتیاق افراد به تفریح و لذت بردن از اوقات فراغت ، افزایش می یابد و بالاترین تفریح هم چیزی جز تفریح جنسی نیست بنابراین تشکیل عاجل ” مراکزی ویژه ازدواج موقت ” کاملا ضروری به نظر می رسد .
    در اینجا تذکر نکته ای ضروری است که آدم ها در زندگی معمولا دو گروهند : یک گروه که در دنیای مدرن امروز گروه اکثریت هستند در بستر و زمینه و چارچوبی که به دنیا آمده اند حرکت می کنند و مشغول امور روزمره و زندگی عادی ای هستند که اجداد و نیاکانشان مشغول بودند ، این گروه کار می کنند تا بتوانند بیشتر لذت ببرند و لذت می برند تا بتوانند بیشتر کار کنند . این گروه اخلاق را ، به ویژه اخلاق جنسی را ، رعایت نمی کنند . و سکر و سکس را بالاترین لذتها می دانند و در اوقات فراغت می کوشند از آنها بیشترین بهره ها را ببرند . امروز بیشتر مردم دنیا در این دسته اند و در کشور ما نیز تعداد این افراد روز به روز در حال افزایش است .
    گروه دوم که تقریبا شبیه گروه اول هستند ، همانند ایشان در بستر و زمینه پدرانشان حرکت می کنند و در واقع مشغول زندگی عادی و روزمره هستند ولی با گروه اول این تفاوت را دارند که لذت را تا عالم آخرت و بهشت موعود و حور و کوثر و تسنیم به تعویق می اندازند و طبیعی است چون در این دنیا کمتر لذت می برند کمتر هم می توانند کار کنند و در آبادی این دنیا سهیم باشند .
    ( این دو نوع زندگی را می توان زندگانی ناخودآگاهانه تلقی کرد که اولی ناخودآگاهانه کافرانه و دومی ناخودآگاهانه مومنانه است ) .
    گروه سوم که می کوشند از مشغولیت های روزمره و تکراری زندگی بگذرند و برای خودشان آرمانی عالی و هدفی بلند انتخاب کنند و به سمت آن کوشش و پویش کنند ، شمار افراد این گروه بسیار کم است ؛ مانند پیامبران و روشنفکران و دانشمندان بزرگ . این نوع اگر ضمن حرکت به سوی اهداف متعالی اخلاق و ایمان را رعایت کنند ، دارای زندگی خودآگاهانه مومنانه تلقی می شوند .
    گروه چهارم که همانند گروه سوم از زندگی روزمره فرا می روند و به سوی اهداف متعای پیش می روند البته افراد این گروه ، ایمان و اخلاق را رعایت نمی کنند و ایمان و اخلاق را ، مخصوصا اخلاق جنسی را پایمال می کنند . این زندگی را زندگی خودآگاهانه کافرانه تلقی می کنیم.
    به هر روی ما در این مقاله تهدیداتی را که به نظرمان آینده انقلاب اسلامی و ایران عزیزمان را تهدید می کند بیان کردیم ؛ امیدواریم که مردم و مسئولین و متفکران در آن تامل و تدبر کنند .


بازگشت به بالا


فیسبوکگوگلاینستاگراملینکدینjobتوییتر

  
  job